رشد روابط سرمایهداری در جامعهی صنعتی اروپا و آمریکا بعد از قرن ۱۸ و نیز دستاندازی و توسعهطلبی این کشورها به ممالک ضعیف و غنی از منابع طبیعی، باعث شد که در قرن ۱۹ و ۲۰، غولها و اختاپوسهایی به وجود آیند که اینک سایهی ننگین و شوم خود را بر سرتاسر دنیا افکندهاند. سرمایهداری که در قرن ۱۷ و ۱۸ از خود در مقابل استثمار فئودالیزم غرب چهرهای زیبا عرضه میکرد، از آن پس خود بدترین و زشتترین چهرهی استثمار و عامل مسخ انسانها گردید، آنچنان که اکنون باید نام آن را به تعبیر امام راحل (ره)، شیطان بزرگ نامید. شیطانی که باید او را شناخت چرا که شناخت شرک است که راهگشای عمل خالصِ توحیدی میشود.
معنای جدیدی که از واژهی امپریالیسم میشناسیم، مولود تحولاتی است که در دههی ۱۸۷۰ میلادی رخ داد؛ یعنی در دورانی که به «عصر دیزرائیلی» معروف است. این واژه تا اوائل دههی ۱۸۷۰ به نظام سیاسی سلطنتی یا «امپریال» (imperial) خودکامه و استبدادی اطلاق میشد و «امپریالیست» به کسی گفته میشد که هوادار چنین امپراتور یا امپراتوری است. برای مثال، در ۱۵ اکتبر ۱۸۶۹ روزنامه تایمز لندن «امپریالیسم» را «بدترین شکل نظام استبدادی» خواند و در ۸ سپتامبر ۱۸۷۰، روزنامهی انگلیسی دیلی نیوز از انقلاب فرانسه به عنوان «سقوط امپریالیسم و اعلام جمهوری» در فرانسه یاد کرد. کاربرد واژه «امپریالیسم» به معنای جدید و امروزین، از نیمهی دوم دههی ۱۸۷۰ آغاز شد. در سال ۱۸۷۸، جوزف چمبرلین جنگ بریتانیا در افغانستان را پیامد «منافع امپریالیستی بریتانیا» نامید و در دههی پایانی سدهی نوزدهم میلادی، این مفهوم رواج گسترده یافت. در مارس ۱۸۹۹، والتون در ماهنامهی کانتمپوراری ریویو (Contemporary Review) «امپریالیسم» را چنین تعریف کرد: «اصل یا فرمول دولتمردی به منظور تبیین وظایف دولت در رابطه با امپراتوری.» همچنین در ۶ مه ۱۸۹۹ لرد روزبری در دیلی نیوز امپریالیسم را «افتخار به امپراتوری» بریتانیا دانست و میان «امپریالیسم معقول» و «امپریالیسم وحشی» تفکیک قایل شد. از دید او، «امپریالیسم معقول» چیزی نیست مگر «وطنپرستی در گسترهای وسیعتر.» در ۲۳ ژانویه ۱۸۹۹، ویندام در دیلی نیوز نوشت: «امپریالیست کسی است که این حقیقت را میپذیرد که کشور او جزء، و در واقع مغز و قلب، امپراتوری است که در سراسر جهان پراکنده است.»(۱) بدینسان، در پایان سدهی نوزدهم، در بریتانیا «امپریالیسم» به سیاستی اطلاق میشد که خواستار گسترش قلمروی امپراتوری بریتانیا در راستای منافع تجاری و مالی بود و یا به سیاستی که خواستار متمرکز ساختن کارکردهای دولتهای محلی عضو امپراتوری بریتانیا در مسایل مهمی چون امور دفاعی، تجارت داخلی امپراتوری و غیره بود.* ج.ا.هابسون نویسندهی انگلیسی، اولین کسی بود که به صورت علمی امپریالیسم را در کتابی از خود با همین عنوان مطرح کرد. او انگیزههای اقتصادی را عامل ظهور و رشد امپریالیسم میدانست و بسیاری از اقتصاددانان و سیاستمداران بعد از وی، تحت تأثیر افکار او قرار داشتند.
کلمهی امپریالیسم (Imperialism) از نظر لغوى عبارت است از طـرفـدارى از حـکـومـت امپراتورى و یا سیاستى که مرام آن بسط نفوذ و قدرت کشور خویش بر کشورهاى دیگر است. واژهی امـپـریـال (Imperial) مـأخـوذ از ریـشـهی لاتین «Imperilim» به معناى قدرت مطلقه، حق حـاکـمـیـت مـطـلق، اخـتیار مطلق، امپراتورى، حق فرمانروایى و اجراى قانون است. امپریالیسم در معنای امپراطوری آن، سابقهای طولانی دارد. عدهای امپریالسیم را به همین معنا گرفته و ماهیت امپریالسیم کنونی را از امپراطوریهای باستانی متفاوت نمیبینند. در گذشته پس از تسخیر سرزمینها، مردم را کم و بیش به حال خود باقی میگذاشتند، حکمرانی بر آنان میگماشتند و از آنان باج و خراج میگرفتند و از امکانات سرزمینشان استفاده میکردند و قدرت خود را بسط میدادند اما معمولا فرهنگ خویش را به آنجا نمیبردند و علت اصلی هم عدم توانایی و امکانات جهانگشایان برای بازتولید و بازتعریف فرهنگ خود برای مردم متصرفات بود. امپریالیسم به طور کلی عنوانی است برای قدرتی (یا دولتی) که بیرون از حوزهی ملی خود به تصرف سرزمینهای دیگر بپردازد و مردم آن سرزمینها را به زور به فرمانبرداری خود وادار کند و از منابع اقتصادی و مالی و انسانی آن به سود خود بهرهبرداری نماید. با توجه به تعاریف ارایه شده روشن است که مفاهیم امپریالسیم، استعمار و استکبار در ارتباط و پیوند نزدیک با یکدیگر هستند.(۲)
امپریالیسم، تسلط سیاسی و اقتصادی کشوری بر کشور دیگر و یا سرزمینهای دیگر بوده که گاه با تسخیر خاک آن کشور به وسیلهی قدرت نظامی توأم بوده و گاه به صورت استقرار حکومتهای دستنشانده برای تأمین منافع سیاسی و اقتصادی کشور مسلط نمایان میشود.(۳) اما آن چه باید گفت این است که امپریالیسم به معنای تشکیل امپراتوری از آغاز تاریخ بشر شاید وجود داشته است لکن در معنای محدودتر واژهی امپریالیسم (یعنی از کلمه قدیمیتر امپراتوری) در دهه ۱۸۹۰ در انگلستان رواج یافت. رواجدهندگان آن گروهی بودند به رهبری جوزف چیمبرلین، سیاستمدار استعمارخواه انگلیس، که هوادار گسترش امپراطوری انگلستان بودند و همین طور مخالف با سیاست تکیه بر توسعهی اقتصادی داخلی. این کلمه به زودی در زبانهای دیگر به کار گرفته شد، به آن اندازه که از آن برای بیان رقابت قدرتطلبیهای کشورهای اروپایی برای به دست آوردن مستعمرات و حوزه نفوذ آنان در آفریقا و دیگر قارهها استفاده شد تا اینکه دههی ۱۸۸۰ تا ۱۹۱۴ را بدین خاطر عصر امپریالیسم نامیدند.(۴) البته امپریالیستهای اروپایی ادعا میکردند که هدفشان گسترش تمدن و رساندن دستاوردهای آنان به دیگران است، امّا در بنیادشان ایمان به برتری نژادی مادی و فرهنگی وجود داشت.
باتوجه به مطالبی که در مورد تاریخچه و مفهوم امپریالیسم ذکر گردید، حال به صورت مختصر، انواع نظامهای امپریالیستی را بیان میکنیم.
انواع امپریالیسم
سه نوع امپریالیسم میتوان تصور کرد که عبارتاند از:
۱٫ امپریالیسم سیاسی (امپریالیسم کلاسیک)
جوزف شومپیتر در مقالهای تحت عنوان «جامعهشناسی امپریالیسم»، امپریالیسم [کلاسیک] را از بقایای سیاسی پادشاهیهای مطلق میداند و در تعریف امپریالیسم عنوان میکند: «امپریالیسم عبارتست از موضعگیری بیهدف دولت برای گسترش قهرآمیز و بیپایان.» بر طبق این نظریه، امپریالیسم نتیجه منافع روندهای مشخص اقتصادی نیست بلکه نتیجه رفتار روانی حکمرانان اشرافی است.(۵) شومپیتر سپس به تبیین «امپریالیسم نو» بر اساس منافع اقتصادی- که در روزگار معاصر خود مشاهده میکرد- میپردازد که در ادامه خواهد آمد.(۶)
هابس نیز امپریالیسم را تلاش برای استیلا یافتن بر اقوام دیگر و تحت انقیاد در آوردن آنها میداند که البته استعمار قدیم یکی از شکلهای آن است.(۷) تحلیلهای لنین و هابسن از استعمار، مربوط به این دوره است. اما در سالهای بعد، اصطلاح امپریالیسم مفهوم خود را به عنوان نظامی بر پایهی سلطهی حکومت امپراتوری از دست داد و در عصر حاضر این تبیین امپریالیستی دیگر توجیهی ندارد؛ زیرا امپراتوریهای استعماری کهن، مانند امپراتوری بریتانیا، کم و بیش به طور کامل از میان رفتهاند و عملاً همهی نواحی مستعمراتی قدیم به صورت کشورهای مستقل درآمدهاند(۸) که حکومت سیاسی مستقل دارند؛ گرچه دچار نوعی پیچیدهتر از امپریالیسم شدهاند که عبارت از امپریالیسم نو است.
۲٫ امپریالیسم اقتصادی (امپریالیسم نو)
امپریالیسم نو- که استعمار نو شکل عملی آن است- به معنای وضعیتی است که در آن کشوری، با داشتن استقلال سیاسی، از دستاندازی و دخالت کشور دیگری و یا عوامل آن آسیب ببیند و این رابطه ممکن است دنبالهی رابطه استعماری گذشته میان دو کشور نباشد و قدرت نوخاستهای آن را پدید آورد. در برخی از بخشهای جهان (مثلاً، آمریکای لاتین) اغلب اصطلاحات همردیف مانند «امپریالیسم اقتصادی» (یا به اصطلاح دقیقتر، “امپریالیسم دلار”) را بیشتر به کار میبرند.(۹)
محققان معتقدند پایان حکومت رسمی مستعمراتی در جهان سوم، تأثیر چندان بر روح امپریالیستی قدرتمندان جهان نداشته است؛ زیرا با وجود رژیمهای فاسد، وابسته و مرتجع در این کشورها، آن نوع از استقلال سیاسی که کسب شده، به پدیدهای ساختگی تبدیل میشود. گروه هیأت حاکمهی جدید با هیأت حاکمهی قدیم پیوند میخورد و طبقات مالدار تحت پشتیبانی امپریالیسم، کلیهی امکانات خود را برای خفه کردن جنبشهای مردمی- که برای استقلال ملی و اجتماعی پیکار میکنند- به کار میبرند و چپاول مواد خام در کشورهای عقبمانده توسط سرمایهی خارجی به شکل گذشته همچنان ادامه دارد.(۱۰) کشورهای صنعتی از طریق موقعیت برجستهی اقتصادیشان در تجارت جهانی و از طریق نفوذ شرکتهای بزرگ که در مقیاس جهانی عمل میکنند، هنوز کنترل خود را حفظ کردهاند.(۱۱) زیرا گرچه نوعی استقلال سیاسی در این کشورها وجود دارد، اما محیط اقتصادی آنها به شدت تحت تأثیر سلطهی جوامع مرکزی است و بورژوازی خارجی همچنان در رأس قدرت در این جوامع پیرامونی است.(۱۲)
برخی پژوهشگران معتقدند لیبرالیسمِ پوششیافته پس از جنگ، بساط امپریالیسم را برنچیده بلکه تنها ساختارهای کلانی پدید آورده است که به شمال توسعهیافته اجازه داده است به شکل اسلوبمند از منابع اقتصادی و نیروی کار جنوب توسعهنیافته بهرهکشی کند. آنها انترناسیونالیسم لیبرال و نهادهای اصلی آن مانند صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی را یک ردای مبدل بر قامت امپریالیسم میدانند و معتقدند فعالیت امپریالیستی از طریق انترناسیونالیسم لیبرال، از شیوههای پرهزینه رسمی مانند ادارهی مستقیم سرزمینها، به شیوههای غیررسمیتری چون شرکتهای چندملیتی غربی تبدیل شده است که برای بهرهمندی از نیروی کار ارزان و معافیتهای مالیاتی، در کشورهای جهان سوم استقرار مییابند(۱۳) و بدینسان همان فرآیندهایی در حال وقوع است که در امپریالیسم کلاسیک شرح داده شدهاند.(۱۴)
۳٫ امپریالیسم فرهنگی و رسانهای
گرچه امپریالیسم فرهنگی اعم از امپریالیسم رسانهای است، اما به دلیل قدرت و سلطهی رسانهها و حجم بالای انتقال فرهنگی رسانهها به ویژه رسانههای مدرن، برخی از نویسندگان چون گیدنز، امپریالیسم فرهنگی را در چارچوب تبیین رسانهای آن ارائه میکنند. او میگوید: «موقعیت برتر کشورهای صنعتی و بیش از همه ایالات متحده آمریکا، در سایهی تولید و گسترش رسانهها ایجاد شده که بسیاری از محققان از امپریالیسم رسانهای سخن میگویند.»(۱۵)
هربرت شیلر معتقد است: «صادرات تلویزیونی آمریکا، همواره با آگهیهای تجاری تبلیغاتی، فرهنگی تجاری را انتشار میدهد که شکلهای محلی بیان فرهنگی را تباه میکند.» این دیدگاه، جهانی شدن را نیز بهمثابه شکلی از “آمریکاییشدن” که برای دولت ایالات متحده و منافع شرکتهای خصوصی آن سودمند است با امپریالیسم فرهنگی ملازم میداند.به گفتهی آنتونی اسمیت، یکی از محققان برجسته رسانههای همگانی، تهدید استقلال کشورها از سوی ارتباطات الکترونیکی جدید در اواخر قرن بیستم میتواند از استعمار در گذشته خطرناکتر باشد. رسانههای جدید بیش از دیگر تکنولوژیهای پیشین غرب از قدرت و نفوذ عمیق به دورن فرهنگ “دریافتکننده” برخوردارند. نتیجه میتواند ویرانگری پایانناپذیر تشدید تناقضهای اجتماعی در جوامع در حال توسعهی امروز باشد.
پاورپوینت و pdf تحقیق آقای بزرگی...
ما را در سایت پاورپوینت و pdf تحقیق آقای بزرگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 160